زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 4 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

6 اردیبهشت تولدم بود

٦ اردیبهشت تولدم بود و امید با یه کادو حسابی قافلگیرم کرد عکساش تو گوشیه خواهرمه بعدا میزارم کلی ذوق کردم چند وقت بود تو فکر خرید چرخ گوشت بودم که امید جون در یه حرکت غافلگیرانه برام کادو خرید مامانو سما و رضا هم بهم پول دادن تا برا خودم چیزی بخرم و برام کیک پختن و مامان چند جور غذا درست کرد ٢٨ سالم تموم شد و وارد ٢٩ شدم
9 ارديبهشت 1393

دردو دل با خودم

میدونی یه مدت هیچ حسی ندارم فقط گاهی عصبانیت یا ناراحتی دیگه اومدن یا نیومدنت خیلی مهم نیست ا یو ای میدونم جوابگو نیست خیلی خسته شدم هر دو داریم کار میکنیم ولی اسایش نداریم  نه تو خونه نه بیرون هیچ چیزی نمیتونه شادمون کنه هی خرج روی خرج  همش میگن صبر صبررررررررررررررررررر صبرررررررررررررررررررررررررر ما به دنیا اومدیم که صبر کنیم؟ یا به دنیا اومدیم که زندگی کنیم همه گفتن خودت کار کن اوضاع خوب میشه من هر روز به امید این که قرار اوضاع خوب بشه میرم سر کار  صبح که بیدار میشم تمام بدنم میلرزه واقا توانشو نداره که ٧ ساعت فقط بخوابم  وقتی میرم سر کار چشمم به ساعته منتظرم بیام خونه تا بتونم بخوابم وقتی...
3 ارديبهشت 1393

تصور من از ازدواج

فکر میکردم وقتی ازدواج میکنی صبح با یه نسیم خنک که از یه پنجره وارد اتاق میشه بیدار میشی همسرتو میبینی و بهش صبح بخیر میگی بعد با هم صبحانه میخوریم و اون میره سر کار منم خوشکل موشکل میکنم میرم بیرون خرید بر میگردم خونه نهار درست میکنم و ورزش میکنم دوش میگیرم  میز میچینم متنظر اومدنش میشم بعد از در میاد خیلی شیک و تمیز میریم نهار میخوریم و صحبت میکنیم و تفریح میکنیم  بعد استراحت میکنیم و خوش میگذرونیم بعد دیدم نه بابا از این خبرا نیست این که من فکر میکردم مال زمان از کار افتادگیه اونم نه اینجوری صبح با صدای ونگ ونگ بچه همسایه و مینبوس سرویس مدرسه بد خواب میشیم یه ساعت بعد که میخوایم بریم سر کار این گوشی هی ووووووووووی...
3 ارديبهشت 1393

رفتم نوین بهم گفت ماه بعد بیا برا ا یو ای

دارو هامو نوشت و گفت اگر این ماه حامله نشدی بیا برای ا یو ای  تشخیص ناباروری با دلایل نامعلوم نه روحی نه جسمی نه اقتصادی امادگی شو ندارم فکر نمیکنم این ماه بتونم برم احتمالا ماه اینده یا ماه بعدی یا بعد تر حوصله خودمم ندارم چه برسه به استرس بچه که ایا بشه یا ایا نشه دیگه مرحله بعد ا وی اف میشهبرای اون حداقل باید یه سال کار کنم
1 ارديبهشت 1393

کاش...

در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ یزی نگفت ، و در را برویشان گشود . سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن ...
7 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد